X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

من هنوز هم وقتی جلوی آینه می ایستم، شروع می کنم به رویا پردازی! تمام رویاها را ریسه می کنم توی نخ خیال. پیشتر ها، پرش میدادم هوا و منتظر بودم جایی بخورد به مسئول برآوردن آرزوها. تا بلکه بر آورده شان سازد. حالا نه اینکه تمام کارها را راست و ریس کند نه! یکی دوتا مانع برداشته می شد بس بود.

اما حالا؛

این روزها؛

هربار جلوی آینه وایمیسم، بازم رویاها ریسه میشن تو کلاف خیال، بعد اینقد زیادن و اولویت بندی هاشون گم شدن، که کلاف می پیچه تو هم، دیگر نمی ره هوا، میرن زیر شیر آب و مشتی آب میشن تو صورتم تا یادم بیاد برای خیلی هاش، خیلی دیر شده؛ اینقدر دیر که دیگه شهامت به دست آوردنش رو ندارم. بعضی ها رو هم که چارچوب های همیشه مبهم همسر و تفاوت های فرهنگی او با من، اجازه رسیدن به اونها رو بهم نمی ده. 

 روح خوش خیال من همچنان همان دختر در آستانه ی بیست سالگی است که راهی دراز و پر شور پیش رو می بیند . زنی سرکش و حساس که حتی شنیدن صحنه ای درام، او را دستمال کاغذی لازم می کند بس که فخ فخ و فین فین و شرشر اشکهایش با هم جاری می شوند زودی.

روح واقع بینم اما؛ زنی است خسته از تلاش، خسته از نرسیدن. خسته حتی از غر زدن. زنی که اینقدر عادت کرد به قورت دادن بغض ها به جای قورت دادن قورباغه ها، حالا دوتا لوب گنده تیرویید کم کار دارد. زنی که حالا دارد کم کم آلوده ی روزمرگی می شود. 

با تمام این حرف ها؛ هنوز وقتی یک آهنگ عاشقانه گوش می دهم، قلبم گرومپ گرومپ می زنه و روح خوش خیالم رو سفت بغل می کنم.


نوشته شده در جمعه 25 دی 1394ساعت 01:46 توسط seren نظرات (12)

Design By : Pars Skin