X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

بی هدف نشسته ام جلوی مانیتور و نمی دانم چه چیز را در چمدان بگذارم و چه چیزی را نه! چمدان امسالمان به خاطر اینکه با دخترخاله به سفر می رویم کوچک شده! فعلا هر چه که دستم رسیده را گذاشته ام تا آخر شب اهم و مهمش کنم!

پسرک دیشب نزدیکی های صبح در حالی که در تب می سوخت، با چشمان بسته بلند شد و شروع کرد به گریه کردن و فقط می گفت: مامان، مامان، مامان! تا ندیدن طلوع و سفیدی آسمان نگذاشت برق ها را خاموش کنم! تب همچنان ادامه دارد و با استامینوفن کنترل می شود! حالا هم سه ساعتی است خوابیده و رضایت به بیداری نمی دهد!

 

دیشب وقتی بغلش کردم بی صدا اشک بود که راه افتاده بود!  هنوز سوختگی  دو هفته پیش در حال درمان است که اتفاق دیشب افتاد!

وقتی سوخته بود، بالا و پایین می پرید و می گفت: مامان یه کاری بکن، مامان یه کاری بکن! وقتی دست روی زخم های سوختگی و تاول هایش می گذاشتم برای شستشو و او هم گریه سر می داد که: مامان جون مامانت ولم کن! چرا این کار رو با من می کنی!؟ علاوه بر دردی که از حرف هایش می کشیدم، از دست زدن به زخم هایش تمام تیره ی پشتم تیر می کشید!  موقع پانسمان پا به پایش اشک می ریختم و می گفتم: می دانم که خیلی درد دارد، اوخیلی قویست که دارد چنین دردی را تحمل می کند!

از آنور هم دخترخاله می گفت: تو چه مادر ضعیفی هستی!؟ یعنی چه!

مورس پشت تلفن می گفت: این همه بچه در دنیا درد می کشند! درد هم جزوی از زندگی  است!

من هم تلاشم را در مادر قوی بودن به کار بستم! با این که هرگز قبل از آن طاقت دیدن هیچ زخمی را نداشتم بعد از دو روز خودم شروع کردم دست پسرک را شستشو دادن؛ برایش دو تا تولد کوچک با خانواده پدری و خانواده مادری اش گرفتم! روز تولد سعی کردم فقط خوش بگذراند! خودم هم فقط خندیدم و پابه پایش خوش گذراندم

 

حالا هم که از تمامش دوتایی عبور کردیم، فکر می کنم می توانست بدتر از این باشد؛ شکر که نیست!

تنهایی خیلی فشار می آورد! این که باید هم به جای مورس نوازشگرش باشم هم به جای خودم! اما تمام می شود! چون قانون ناگزیر دنیا همین است! بالاخره هر چیزی پایانی دارد! هر رنجی پایانی دارد! و من برای دل کوچک پسرکم صبر و ظرفیت بیشتر می خواهم!

 

می خواهم با وجود تمام کاستی های موجود در اوضاع و احوالمان،  محکم و شاد به استقبال سال جدید بروم!

امسال همان سالی است که منتظرش بودیم!

نوروز از حالا فرخنده!

 

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند 1396ساعت 19:19 توسط seren نظرات (7)

Design By : Pars Skin