خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

پشت در خانه پسرک گفت: فکر کنم بابا الان خونه باشه!؟ زن بی حرف قفل در را باز می کند و از پسرک میخواهد کلید برق را روشن کند.

شب موقع خواب پسرک دوباره می گوید: فکر کنم دیگه الان بابایی برگرده!؟ و پرسشگرانه به دهان مادر چشم می دوزد! زن فقط طفلکش را در آغوش می گیرد و می گوید: بیا بریم برات قصه ی قبل از خواب رو بخونم! پسرک اما مصرانه میخواهد بغض نصفه مانده در راه مادرش را بیرون بکشد می گوید: اما من کارتون موشی قبل از خوابم رو می خوام که بابایی برام بذاره!

در طول شب مدام می خواهد کسی بیاید خانه شان!

تا چند روز بعد پسرک حرفی نمی زند و سراغی نمی گیرد و نمی پرسد فقط شب ها موقع خواب می گوید: آخه من دلم برای بابایی تنگ شده! بعد با لب های آویزان به خواب می رود!

 


نوشته شده در شنبه 25 آذر 1396ساعت 01:18 توسط seren نظرات (7)

Design By : Pars Skin