X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

غمگینم! بی هیچ اغراقی خیلی خیلی غمگینم! خیلی خیلی غمگین به ظاهر خودم را معمولی نشان می دهم! آه از این تظاهر های پیوسته! غمگینم؛  آنقدر که معده درد دارم چند روزیست! آنقدر که دندان عقلم چند روز است درد ریز یک روندی دارد! آنقدر که شب ها حالت تهوع دارم و نمی دانم کجای درونم خراب شده! آن بُعد از شادمانگی روحم خاموش شده! حتی خواب که یکی از شیرین ترین لذت های دنیا بود برایم، کم شده، شب ها دیر میخوابم و صبح زود چشم باز می کنم بی این که انگار اصلا خوابیده باشم!  آن تکه ازتبار دهاتی درونم بهش بر خورده! حتی آن بخش نفهم درونم نیز بهش برخورده! حتی آن بخش!

درد دارم و می روم قاب عکس پسرک را رنگ سفید می زنم، درد دارم و درد دارم و آزمایشی میوه خشک می کنم! درد دارم و عود روشن می کنم و غروب ها شمع! همۀ این ها الکی است! دردم را می دانم و نمی دانم! چاره اش را می دانم و نمی دانم! دچار هزار می دانم و نمی دانم شده ام!

لازم است با یکی حرف بزنم! حرف بزنم و نزنم!

لازم است خوب شوم! اما انگار این دردها دارد مزه می کند به جان عادتمند به دردم! خوب می شوم کم کم! منتظرم خوب شوم! خوب و بی درد و بی احساس بیهودگی و بی همه چی!

 

نوشته شده در یکشنبه 23 مهر 1396ساعت 14:17 توسط seren نظرات (7)

Design By : Pars Skin