X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

به زوایای مختلف خانه نگاه می کنم؛ تقریبا هر شب! شب ها از پنجره ی آشپزخانه کلۀ نورانی برج میلاد را می شود دید! به قول دایی بزرگه تمام خانه هایی که در آن زندگی کرده ام هرکدام یک چشم انداز منحصر به خود داشته اند! دوتای قبلی ، از یکی از پنجره هایشان می شد کوه را دید و این یکی هم کله ی برج میلاد، و البته کوچه ای که شبیه یک عالمه کوچه ی دیگر در این شهر است! هیچ معلوم نیست تا چند وقت دیگر بتوانم ماه را از این پنجرها ببینم! یا همین گوشه ی دنج خانه که در آن وارد دنیایی دیگر می شوم!

این خانه چه دیدارها که به خود ندیده! چه آدم های خوبی که به این خانه آمده اند و هر کدام حالی با خود آوردند مختص به خود! آدم هایی که به این خانه پا گذاشتند همه خوب بودند، خوبی ای فراتر از تصور! خوبی ای همراه با سبزی و شیرینی و مهربانی! عکس هایی که با هم انداخته ایم جلوی دیوارهای همین خانه بوده و این دیوارها در داشتن خاطرات خوب در میان عکس ها تا همیشه با ماسهیم است! اصلا از خصوصیات بارز این خانه آدم های دوست داشتنی جدیدی بود که به خود راه داد!

این خانه را خیلی دوست داشتم و هرگز هیچکدام از زوایایش را از یاد نخواهم برد! پسرچه ام در این خانه به دنیا آمد، از پنجره آشپزخانه همین خانه اولین باران و برف را دید، اولین گنجشک و بلبل خرما را دید، اولین لبخند را به دختر همسایه ی روبرو زد، اولین بار ارتفاع را از همین پنجره تجربه کرد و وانتی ها را از بالا و از پای همین پنجره ها صدا می زد با هیجان! اولین زمین خوردن هایش هم در همین خانه بود!

در این خانه خبرهای بد و خوب زیادی شنیدم! اتفاقات ناگوار و گوارای بسیاری تجربه کردیم! تلخی و ناکامی کم نبود اما خوشی هایش با تمام کمی بسیار با ارزش و جانبخش بودند! چه شب ها که از پشت همین پنجره های قدی، با ماه حرف زدم، با خدایی که همیش در آسمان است درددل کردم و از طلوع و سپیده دم خبری خوش خواستم!

نمی دانم تا چند وقت و چند روز دیگر می توانم بگویم نام کوچه مان "بهار " است و سوپری نزدیک خانه ام یک دریانی باشد با تمام آنچه لازم است، و یک نانوایی بربری که شاطرش یک روند،حرف می زند؛ اما وقتی از جلوی نانوایی اش رد می شوی مثل قدیم هاعطر نانش می پیچد توی کوچه و بهترین بربری ها را می پزد.

این خانه و اطرافش، کوچه هایش، پل مشهور و مهمی که نزدیکش است، خیابان های در دسترسش، آجیل فروشی نزدیک و خوبش ، و تمام آنچه که برایش قابلیت است، قرار است برود توی خاطراتی که می شود خاطرات مهربان و نامهربان گذشته!

می خواهم تمام این مدت کمی که باقی مانده و اینجا هستم را مثل روزهای اولی که به اینجا آمدم و هر روز از خوشی می آمدم و در آن زندگی می کردم، زندگی کنم درش، تا خانۀ بعدی و خاطراتی تازه!

 

نوشته شده در سه‌شنبه 17 مرداد 1396ساعت 18:50 توسط seren نظرات (9)

Design By : Pars Skin