X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

از صبح گریه می کنم از خوشی!

امروز قلبم به اسبی ترکمن در حال تاختن در صحرا می ماند! هی می تازد و می تازد! اما این بار سبک و آرام

اشک هایم همین طوری هی می آیند و کلمه ها  چندتایی می شوند مثل افتادن عکسی  در آینه ها! خودم را می بینم در  هشت سال گذشته که چقدر گریه کردم از سر ناراحتی که چرا باید اینجای دنیا باشم؟!

امروز آن همه خس و خاشاک گل داد! قلبم گل داد! امروز از چهار سال پیش هم شادترم!

موسیقی خانه مان شده : " همراه شو عزیز، کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود" ما با هم یکی شدیم!

لاک بنفش می زنم و سعی می کنم کمی فارغ شوم از پیرامونم اما؛

امروز از صبح گریه می کنم از خوشی!

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1396ساعت 17:45 توسط seren نظرات (5)

Design By : Pars Skin