X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

هزار و چند روزی است که مرا برای مادری کردن برگزیدی دردانه ی عالم هستیِ من؛ پسرکم!

روز اول که مثل یک دانه ی کنجد آمدی و نشستی توی ظرف عسل دل من؛ شادی بی حد!

روز تولدت باران می بارید، ریز و بی وقفه! شاباش آسمان به من!

وقتی ساعت 3 عصرِ سه سال پیش تو را نشانم دادند، اولین واکنشم اشک بود! پسرکی پیچیده در  گان سبز! یک شانه ات بیرون بود و می شد جای بال کنده شده ات را دید، عاشق چاه زنخدانت شدم؛ دنیا رفت در بکگراندی از هیچ؛ و تو ماه من شدی و تابیدی!

بوی گلویت که بوی بهشت می داد مرا دوباره عاشق کرد، مروارید سفیدم!

واقعا من قبل از تو چه می کردم، کجا بودم؟!

 

پ.ن اول: از جمله علاقمندی های کونوسچه جناب"ابی" است! بی حد و حصردوستش داره و براش احترام ویژه ای قائله! وقتی ابی می خونه به همه می گه ساکت ابی داره می خونه! بعد رو به من می کنه می گه: الان ابی می خونه حالت بهتر شد؟! و من با رضایت خاطر می گم: بله، خوبِ خوب! رفتن به کنسرتش و دیدن از نزدیکش تو ویش لیست های مادر پسریمون اون بالا بالاهاست! شراب صد ساله عشق رو هم هی تکرار می کنه!

ماشین بازی رو دوست داره! توی عروسکاشم یه سگ داره که اسمشو گذاشته فِرِدی که  یار همیشگیشه، و البته اینقدر فردی شسته شده که دیگه جونی براش نمونده! دنیای شیرینی ها دنیای مورد علاقشه و هر وقت دلش شیرینی می خواد می گه: مامان بهم جایزه می دی؟! یا می گه میشه بغلم کنی بریم ببینیم چی داریم؟!

کتاب خوندن و قصه گوش دادن خیلی دوست داره! نقاشی با آبرنگ رو هم خیلی زیاد! گاهی با هم بِلز می زنیم! گاهی شیپورشو بر می داره و هی می زنه! تا من می گم نوبت منه! می گه: نه خاله ساراینا خوابن! ( خاله سارا همسایه پایینی مونه)

چند وقتیه که خیلی خیلی زیاد کارتون دیدن رو دوست داره! کارتون لک لک ها و چند تای دیگه رو بیش از ده بار دیده! اینقدر که دیالوگها رو حفظه و لیپ سینک باهاشون اجرا می کنه!

خجالتیه هنوز و از بغل شدن و بوسیدن و بوسیده شدن زیاد خوشش نمیاد! البته به قول پدربزرگش با باج گرفتن زود می پره تو بغل و چلپ چلپ ماچ میده! موقع خواب حتما باید دستم رو بذارم رویشونه اش تا بخوابه! این افتخار حتی شامل باباش نمیشه و وقتی یه بار باباش خواست بغلش کنه تا بخوابه، گفت: فقط مامانا می تونن دستشونو بذارن!

هر وقت اجازه ی کار یا برداشتن چیزی رو بهش نمی دم، یا می فهمه کار بدی کرده و ازش دلخورم، می گه بذار ببوسمت! بعد از بوسیدن هم می گه: دیگه ازم ناراحت نیستی؟! و من چی می تونم بگم جز نه!

 

پ.ن دوم: متن بالا رو امروز تو پیج اینستام گذاشته بودم، خواستم با شما هم شریکش بشم!

 

نوشته شده در جمعه 20 اسفند 1395ساعت 23:30 توسط seren نظرات (16)

Design By : Pars Skin