X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

یکی بود تو گذشته ام که خیلی دوستش داشتم، خواهر بود برام، خیلی وقت ها و جاها خواهری رو تموم کرد برام، اینقدر با هم رفیق و یار غار بودیم که فکر می کردم اگه مامان ندارم اونو دارم؛ اما تهش نمی دونم چی شد که‌ بد دلی از من شکوند، از هممون؛ حالا همه ی اینا رو گفتم که بگم کونوسچه ای که شد لقب پسرم، از اون اومد! به هر بچه ای که دوست داشت با لحن بچه گانه و در حال بادکش نمودن بچه ی مذکور می گفت: کونّوس ( ن با تشدید

بعدم که یه خاله ی مهربون تهش یه "چه" گذاشت و شد کونوسچه!

چقدرم القاب داره از الان پسر، اولِ اولش کنجد بود، چون برای من اون تخمک مثل کنجدی بود افتاده تو ظرف عسل و چسبیده و جدا شدنی نبود که نبود!

بعد شد گیلانشاه! اینم به خاطر روحیه نصیحت گونه ی من در ابتدای مادری بود، بعد کونوسچه؛ بعد از اون هم پسرم!

ازم یاد گرفته تو خونه راه میره می‌خونه: بلا می سری، تاجِ می سری! ( درد و بلات به جونم، تاج سَرَمی) اینو من برای اون می خونم، اون نمی دونم واسه کی!؟

جمعه تولد شاه پسرمه، یادم بمونه از کارها و دوست داشتنی هاش اون روز بیشتر بگم!

 

پ.ن: شهرزاد هر روز دلم می خواد بهت میل بزنم و تنبلی زورش بیشتره از من در روشن کردن کامپیوتر خونه. اول ازت بخوام چندتا کتاب بهم معرفی کنی، البته یکی بود که‌ معرفیش کرده بودی نمی دونم "چی چی زده" بود و یادم نمیاد، دوم اینکه این دخترت شبیه کیه این همه خوشگله، خوشگله ها! به ویژه چشماش! یه روزی یکی پیدا میشه که خودشو واسه اون خنده بکشه! البته نه که پیدا شدنش مهم باشه ها! میخوام بگم چقدر خنده ی خنده ای داره!

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 17 اسفند 1395ساعت 01:57 توسط seren نظرات (9)

Design By : Pars Skin