X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

شخم زدن گذشته گاهی هیچ کمکی نمی کنه، اما گاهی هم چرا! مثلا وقتی متن یه گفتگوی بی معنی رو تو گذشته دوباره می خونی، وقتی که همه چی سرد و از دهن افتاده شده، اون موقعست که می فهمی چرا اون موقع چنین برخوردی کردی! گاهی هیچی نگفتم و بعدها می بینم که مثلا می تونستم چیها بگم اما نگفتم! البته نگفتنشون بهتر از بد گفتنشون بوده! من تاوان سنگینی رو چندین سال پیش به خاطر یه جواب از سر استیصال و بی موقع، پرداخته بودم؛ ضربه ای که تا تمام زندگی اثر مخرب خودشو به جا گذاشت! این که من اصلا اون موقع نمی خواستم اینو بگم، شرایط اون طوری بود  و من ترسیده بودم همه چی رو بگم و اصلا جاش نبود اون موقع همه چی رو بگم! این بود که به گفتن یه "نه" اکتفا کردم تا به سر فرصت توضیحات  رو پیرو اون " نه" رو ارائه کنم، توضیحاتی که هیچ وقت فرصت گفتنش بهم داده نشد! اینه که وقتی نمی دونم چی باید بگم برای رفتاری که فکر می کنم درسته اون موقع، و نمی تونم توضیحی بابتش بدم، ترجیحم اینه که با یه "نه" کار خراب کن تر، اوضاع رو بدتر نکنم! بعدها هم بهم ثابت شده که کار خوبی کردم که چیزی نگفتم! مثلا با نگفتن هیچی و سکوت، از دو نفر و حریمشون حمایت کردم، حالا میخواد یکیشون ناراحت شه، ایراد نداره، مسئله اون حمایته است که باید می شد و شد،باقیش و این که چی به روز من اومد مهم نیست، تموم میشه!

نکته بعدی هم اینه که می بینم شروع کردم به بخشیدن آدم ها؛ آدم های بی معرفت زندگیم، آدم های پر توقع، آدم های نامرد، آدم های زودباور و احمق، آدم های نادان و نوک دماغ بین، آدم های نادانسته قضاوت کن،آدمهای خوب کم عقل، آدم های مرموز و همینطور تا انتها!موفقیت آمیزم بوده تلاشم، دیگه بغضی و عصبی و غمگین و باقی حالت های مختلف هیجانی نمی شم از به یادآوری حرف های احمقانه ای که شنیدم!

نوشته شده در یکشنبه 5 دی 1395ساعت 18:35 توسط seren نظرات (4)

Design By : Pars Skin