X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

دختر خاله کوچیکه موقع رانندگی بیشتر کاری شبیه عملیات پرواز انجام میده! استدلالشم این بود که آخر شبه و یه بار میشه وسط تهران گازید چرا که نه!؟ هیچ اعتقادی هم به استفاده از دنده نداره حتی وقتی به دست انداز های بزرگ می رسه! پرواز می کردیم و یهو بالا نرفته سقوط می کردیم! می گفت من تصورم راجع به ماشینم دنده اتوماتیکه، اصلا از دنده و کاراییش تو ماشین خوشم نمیاد! پسرم دسته بالا شیشه رو گرفته بود و هر بار سقوط می کردیم بعد از یه دست انداز، می گفت: مامان ماشین خاله ریخت! در کمال بهت و ناباوری سالم رسیدیم خونه! تازه چندتایی هم چراغ قرمز رو رد کردیم چون حوصله اش سر می رفت بخواد شصت ثانیه پشت چراغ بایسته!

هنوز یک سال از پروازش با ماشین به آن سوی یک جوی آب و برخورد با کوه نمی گذره! اما اصلا ذره ای ترس تو وجودش نداره! گاهی اینقدر نترس بودن خوبه ها! اگه همین خود من بودم شاید هیچ وقت دیگه پشت فرمون نمی نشستم! اما از اینکه دخترخاله اینقدر زود قورباغه ها رو قورت می ده خوشم میاد.


نوشته شده در سه‌شنبه 23 آذر 1395ساعت 12:21 توسط seren نظرات (2)

Design By : Pars Skin