X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

میخواستم برات پیغام بگذارم که وقتی اومدم حتما و در اولین اولین فرصت بیا ببینمت! کلی حرف بود از سر دلتنگی و کلی هم از سر ...؟! باز هم دلتنگی!

بعد چون می دونم یادم میره این حرف ها رو اون موقع که دیدمت بهت بزنم، الان یکم، فهرست وار میگم! الان میگم چون وقتی میبینمت همه چی پاک میشه از ذهنم و دلم بس که خوشم کنارت!

دیشب یهو آدرس جدیدت رو تو پیوند یه عزیز دل پیدا کردم خیلی به من نزدیک بودی و من بی خبر! بعد خیلی خیلی دلم گرفت که چرا به من نگفته!؟ بعد با ادامه ی دلخوری هی خوندم و خوندم و شنیدم! بعد از چند ساعت دلخوری برآمده از قضاوت ‌عجولانه، یهو یادم اومد که ای بابا، اون که آدرس رو برای همه گذاشته بود؛ فقط بعد یه چند تا نوشتن اونجا رو هم نیمه تعطیل اعلام کرد یه جورایی! منم آدرس رو تو ی لینکام نذاشتم چون دلم نمی خواست اغیار بیابند در گرانم را!

بعد دلخوری ها رفت، خوشم از اینکه مثل کتابی عاشقانه قهوه مینوشم و میخوونمت! بعد لبخند میاد کنج لبم که چه خوبه که تو همیشه تو زندگیم باشی ! چه خوب تر که دوخته شی به زندگیم!

چند روز پیش داشتم برای عزیزی میگفتم که تو  رو خیلی کم میبینم، کمتر از ذره ای از اونقدری که میخوام ، اما هر وقت که انگار پرت شدم وسط یه صحرا تنهایی و گیجی و نابلدی؛ میرسی!

بازم حرف هست،باشه تا ببینمت!

نوشته شده در چهارشنبه 14 مهر 1395ساعت 03:01 توسط seren نظرات (2)

Design By : Pars Skin