X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

گیلانشاه شب قبلش با باباش رفته بود حموم، منم تا نزدیکای سحر بیدار  موندم و هی توضیح می دادم که نمی تونم بیام. اگر بیام بعد از افطار برگشتنم سخت میشه! نرگس گفت: فقط دلم می خواد بیام و اونجا نباشی! فرداشم که دیروز بود پاشدم به گیلانشاه صبحونه دادم و تصمیم قطعی داشتم که نرم تا کرج! اما بازم  نتونستم در برابر ندیدن ملیسا و نرگس مقاومت کنم و دویدم حموم کردم و تا ساعت 5 با پسرم زدیم بیرون! هی هم تو راه به شازده التماس، که مادر جون یه ذره در چشماتو ببند، اگه نخوابی تو مهمونی خل بازی درمیاری ها! اما هم اون گوش نمی داد هم خیل عظیم فروشندگان مترو که دیروز مسابقه ی " هر کی صداش بلندتره " داشتند انگار!

نزدیکای خونه ملیسا رفتیم یه باغچه تا کاکتوس بخریم براش! وسط مسطای انتخاب بودیم که آقا پسرمون بلند گفتن: ماما پی پی! اینگونه شد که ما با دو گلدان در دست و پسری با عطر خوشایند در بغل راه افتادیم به سوی مهمونی!

هر کی هم می اومد بچه اش رو از پوشک گرفته بود! بچه هایی که با پسرچه تفاوت سنی کمی داشتند! هی هم به من می گفتن: وای هنوز پوشک می کنی این بچه رو؟! منم می پرسیدم: خوب شما چه جوری این کار سخت رو انجام دادین؟! بخدا من یه عالمه مطلب خوندم راجع بهش، هنوز وقتش نشده برای بچه ما! اونام  هر هر بهم خندیدن و گفتن: نمی شه که بدون گل کاری از پوشک بگیریش، همینه! باید اینقدر تو شلوارش و رو فرشت جیش کنه، تا درک کنه چه خبره؟! واقعا کار سختیه! اما روزی که از پسش بربیام و یه مادری بهم بگه چه جوری کار به این سختی رو انجام دادی، نکته های یادداشت شده ام ،  مبنی بر این که چند بار رو فرش جیش کرد، چند بار تو لگنش، چند بار یادش رفت، و چندبار جایزه گرفت، و در نهایت چند بار در طول روز زدم زیر گریه رو می دم بهش و می گم از روی این برو موفق میشی!
نوشته شده در دوشنبه 31 خرداد 1395ساعت 17:20 توسط seren نظرات (9)

Design By : Pars Skin