X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

 تا سحر بیدار موندم با سر درد خیلی زیاد و چشمهایی که داشت از خواب کورمی شد تا برای آقای خونه ی روزه دار سحری گرم و تازه آماده باشه! میزرو چیدم، لیوان شربت رو آماده کردم و غذا رو کشیدم  و  رفتم آقای خونه رو صدا زدم و اونم گفت سحر نمیخورم، بدون سحر روزه میگیرم. نمی تونم پاشم! آی حرص خوردم!

الانم با پسر جان رفتن بیرون و من موندم خونه!  یکم خونه رو مرتب کردم. آب قطع شده و خونه گرمه! خون دماغ شدم و بند نمی یاد! الان یه فتیله گنده گذاشتم و هر چند دقیقه عوضش می کنم. از دیروز که بیرون رفتم حالم بده بدجور! من نمی دونم بهی چه جوری می تونه با یه هفته بی خوابی و امتحان و در حالی که فرداشم 30 تا مهمون برای افطار داره شب قبلش با دخترش پاشه بره استخر!؟ واقعا این همه انرژی رو چه جوری داره و کجاش ذخیره کرده؟!

معده برادر کوچیکه  میکروب داره! البته بیش از حد داره. طفلکی خودش به خودش می گه : ابو درد! تا شیش ماه باید آنتی بیوتیک مصرف کنه! خدایا حواست بهش هست دیگه!؟



نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1395ساعت 20:43 توسط seren نظرات (2)

Design By : Pars Skin