X
تبلیغات
زولا

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است


همین اول اینو بگم، این شروع جمله هم کار سختیه ها! اصلا شروع کردن خیلی وقت ها سخته! مث وقتی که قراره یه مقاله رو شروع کنی، یا وقتی که قراره یه کتاب درسی رو شروع کنی، یا همین شروع پست جدید! مثلا میخوام سعی کنم کمتر از کلماتی مثل برخی اوقات، گاهی، اغلب و اینا شروع کنم؛ اما همین کار رو سخت می کنه! اصلا گاهی باعث میشه اصل مطلب بپره از ذهنم!

الانم بیشتر میخواستم اینو بگم که آقا من از درس خوندن بعضی ها خیلی متعجب میشم! این بعضی ها بیشتر و با عذر فراوان شامل بچه های امروزی میشه! نمونه اش برادر زاده بزرگه، همچین با آرامش نصف کتاب رو می خونه و می ره سر جلسه! حالا من؛  من سر امتحان که بماند نیم ساعت قبل سرجلسه حضور داشتم و دائم مشغول خوندن انواع و اقسام آیات و اذکار مختلف بودم  و وقتی که هم که برگه رو برمی داشتم اول چشمامو می بستم و یه نفس عمیق و 124 هزار پیغمبرو تمام عزیز کردگان پروردگار رو صدا می زدم و بعدش شروع می کردم؛ روزهایی که دانشگاه کلاس داشتم مثلا اگه 8 صبح بود کلاسم من از 5:30 صبح بیدار میشدم، تازه دانشگاه تا خونه پرش با اتوبوس و ترافیک و همه و همه میشد نیم ساعت. تازه همیشه ی خدا قبل امتحان دل پیچه هایی می گرفتم که حتمنی چای نبات لازم بودم. البته خوب منم خیلی استرسی برخورد می کنم سر حضور تو قرار ها و اینم زیاد خوب نیست، اما این درجه از بی خیالی هم زیاد خوب نیستا! شایدم این نسل راحت گذر، نسل خوشبخت تر و با آرامش تری بشن!

نوشته شده در پنج‌شنبه 20 خرداد 1395ساعت 00:55 توسط seren نظرات (2)

Design By : Pars Skin