X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

من هیچ وقت، هیچ موزه و کاخ موزه ای رو آخر هفته و روز تعطیل نرفتم تا حالا. (البته تو تهران). حتی اون موقع که شاغل بودم یه روز وسط هفته مرخصی می گرفتم و می رفتم موزه و کاخ موزه ی مورد نظر. البته منظورم تنها محدوده ی تهران و کرجه! اما این بار روز جمعه به خاطر یکی از اقوام که خیلی علاقمند بود سعدآباد رو ببینه رفتیم.  که باز به خودم قول دادم فقط و فقط وسط هفته برم. اصلا حال و هوای خلوت موزه ها یه چیز دیگه است. اون سکوت سنگین خیلی چیزا رو با خودش به همراه میاره.

یادش بخیر تین ایجر بودیم یا کمتر، که هر سال بلا استثنا،  از طرف مدرسه می رفتیم سعدآباد و کاخ شمس و یکی دوتا موزه ی دیگه. حس الانمو نسبت بهشون بیشتر دوست دارم. من عاشق خونه ای شدم که الان شده موزه میرعماد. بدجور از ساختمون خونه اش خوشم اومده. اصلا شده جزو ویش لیستام.

داستان خونه های دورو بر کاخ بماند که چقدر اون خونه آجرنمای قدیمی رو دوست داشتم!

یه روز هم رفتیم باغ ملی گیاهشناسی! به نسبت عکس هایی که تو نت ازش گذاشته شده جای خیلی شگفت انگیزی نبود. به ویژه که خیلی از جاهاشم بستن!

تو تموم این مدت هم پسر جان ما پوستمونو کند. یعنی کندها. هی تو اون چند روز تعطیلی تب می کرد و تبش قطع میشد.

یه روزم تو بوستان گفتگو اینقد گریه کرد و اینور و اونور رفت و نه نه گفت؛  تا آخرش با سر خورد زمین و قد یه فندق پیشونیش اومد بالا، که اونم با یه بستنی حل شد.



نوشته شده در سه‌شنبه 4 خرداد 1395ساعت 23:32 توسط seren نظرات (2)

Design By : Pars Skin