X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

چی می تونه دلچسب تر از این باشه که یه پسر کوچولوی عاشق شیرینی تو خونه راه بره و منتظر در اومدن نون های خامه ای از تو فر باشه! تازه قبل پر کردن نون ها دوتاشو هول هولکی بخوره!

چی می تونه دلچسب تر و نشاط انگیزتر از این باشه که وقتی دونه دونه نون خامه ای می خوره سر تکون بده و بگه به به!؟

چی می تونه به جز بارون این همه حال آدم رو خوب کنه تو عصرگاه جمعه!؟

بارون برای من و بابای گیلانشاه روز تولده! چه بارون ریز و یه سره ای بود! تا فرداش که اومدیم خونه همینجور ریز و یه بند اومد! بارون لطیف مثل نگاهش!

پسرم یاد گرفته وقتی دارم باهاش حرف می زنم سراپا گوش باشه! حتی وقتی نگاهش بهم نیست! اینو وقتی فهمیدم که چند روز پیش رو میز آشپزخونه نشسته بود و داشت باهام لوبیا رشتی پاک می کرد، وسطش وقتی حرفم قطع شد گفت: مامان بعد! بعد! این یعنی بعدش چی؟ بقیه اش رو بگو!

هنوزم مث کاسکو می مونه، زیاد از اینکه بهش دست زده بشه یا تنگ در آغوش گرفته بشه، خوشش نمیاد! اما گاهی میاد پشتم و سخت و سفت بغلم می کنه! بعد من برمی گردم به هزار پشت روستایی ام، می شم زن روستایی شالیکار و می بندمش به کولم و تو خونه با هم راه می ریم! خدا می دونه چه کیفی می کنه! تازه یک آواز گیلکی هم دست و پا شکسته براش می خونم! 

خدا درست، سر وقتش تو رو به ما بخشید!



نوشته شده در شنبه 18 اردیبهشت 1395ساعت 02:23 توسط seren نظرات (8)

Design By : Pars Skin