X
تبلیغات
رایتل

























خاکستر و بانو

نام وبلاگ برگرفته ازنام یکی از اشعارشمس لنگرودیِ عزیز است

یه چیز تازه که در مورد حس مادرانگی کشف کردم، مربوط به علاقه و احساس مادر و فرزندیه.

راستش اول هایی که گیلانشاه، پا به عرصه وجود نهاده و دنیای مادر و پدرش  را با قدوم مبارکش مزین و چراغانی کرد، من احساس می کردم دنیا باید حول محور پسر من بچرخه از این به بعد. اصلا همه باید یه جور خاصی پسرم رو دوست داشته باشند. البته در این بین هرگز هرگز بچه ام رو تو حلق کسی نکردم تا بهش محبت و توجه بشه؛ اما خوب مادرانگی درونم ، اون ته مه هاو با رودبایستی، هی دلش می خواست همه بچه من رو دوست داشته باشن و تحویل بگیرن. همه هی به به و چه چهش کنن.  اما کم کم که مادرانگی من رشد کرد، اون حس واقعی مادر بودن بیشتر خودشو نشون داد، و اونم این بود که یاد گرفتم واقعاً واقعاً و از ته قلب تمام بچه ها رو دوست داشته باشم.

الان اگه یه بچه ای رو از گیلانشاه باهوش تر، زیباتر، شیرین تر ببینم، اون حسِ تمام دنیا خواهی برای فرزندم دیگه نمی یاد جلو.

مادر بودن الان بهم یاد داده که همه بچه ها، بچه های من هستند، اما پسرم مسلما جایگاه ویژه تری داره. البته ویژه تر، مشخصا برتر نخواهد بود. 

مادر بودن بهم یا داده پسر من همین که برای من شیرینه و شادی درون و آرامش به ارمغان آورده، کافیه. هم برای این دنیا بسه، هم اون دنیا!

نوشته شده در جمعه 18 دی 1394ساعت 05:38 توسط seren نظرات (6)

Design By : Pars Skin